تبليغاتX
یا فاطمه من عقده دل وا نکردم
شعیان مولا

جابربن عبدالله انصاری رضوان الله عليه ميفرمايد:

يک روز در خدمت پيغمبر اکرم صلی الله بودم که ناگهان رو به علی ابن ابيطالب نموده و فرمودند:

يا علی آيا بشارت بتو بدهم  علی(عليه السلام)فرمود: بلی يا رسول الله(ص)آنگاه فرمود :

يا اباالحسن اين جبرئيل است که از جانب خدا پيغام و وحی آورده که خداوند تعالی ميفرمايد به شيعيان تو و دوستان تو هفت خصلت داده که بدان رجحان و برتری بر ساير فرق دارند:

۱-رفق و مدارا در حين مردن و تلخی جان کندن است.

۲-انس و الفت بوسيله فرشتگان در وحشت قبر است.

۳-نور و روشنی در ظلمات وتاريکی قبر است.

۴-امن و آرامش خاطر در فزع و جزع قيامت است.

۵-قسط و رحمت در ديوان محاسبات و ميزان عمل است.

۶-جواز آزادی در عبور از صراط و جهنم و دخول بر بهشت است قبل از ديگران.

۷-نوری که از اطراف او٬او را هدايت مينمايد تا بمنزل ابدی بهشت برساند.

روضة الواعظين ص۳۵۰


 

نوشته شده توسط غلام قنبر مولا علی علیه السلام در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 15:35 موضوع | لینک ثابت

حرص...

قال الله الحكيم:

«اِنَّ الانسانَ خُلِقَ هَلوعآ»

همانا انسان آزمند و حریص آفریده شده است.(سوره معراج٬آیه۱۹)

قال رسول الله صلی الله علیه وآله:

«یَشیبُ ابنُ آدَمَ وَ تَشُبُّ فیهِ خصلَتانِ الحِرصِ وَ طُولُ الاَمَلِ.

:آدمیان پیر میشوند و دو صفت در آنها جوان می گردد:حرص و آرزوی دراز.(جامع السعادات۱۰۰/۲)

اگر انسان در طلب هر چیزی حریص باشد نزد خداوند قربی ندارد٬چرا که صفت توکل را ترک کرده و راضی به قسمت نشده و تعجیل که صفت شیطان است را قبول کرده است.

خداوند دنیا را بمنزله سایه خلق کرده٬چرا که دنبال سایه رفتن جز تعصب چیزی حاصل نمی گردد.از حد ضرورت بیشتر دنبال دنیا رفتن موجب تعب و رنج می شود در حالی که به آن نخواهد رسید.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

آدم حریص محروم است.وآدم محروم مبغوض و مذموم است٬وفکرش مشوش و زحمتش زیاد و دائما به حساب و اخذ مال مشغول٬نه در دنیا فارغ و نه به آخرت مایل است.(تذکرة الحقایق ص۳۳)

حکایتی از سعدی

سعدی گوید:شنیدم بازرگانی صدو پنجاه شتر بار داشت و چهل غلام خدمتکار که شهر به شهر برای تجارت حرکت می کرد.یک شب در جزیره کیش مرا به حجره خود دعوت کرد.

به حجره اش رفتم٬از آغاز شب تا صبح آرامش نداشت٬مکرّر پریشا گویی می کرد و می گفت:

فلان انبارم در ترکستان است و فلان کالایم در هندوستان است٬این قباله و سند فلان زمین می باشد٬وفلان چیز در گرو فلان جنس است٬ فلان کس ضامن فلان وام است٬ در آن اندیشه ام که به اسکندریّه بروم که هوای خوش دارد٬ولی دریای مدیترانه طوفانی است.

ای سعدی!سفر دیگری در پیش دارم٬اگر آن را انجام دهم٬باقیمانده عمر گوشه نشین گردم و دیگر به سفر نروم.

پرسیدم کدام سفر است که بعد از آن ترک سفر می کنی و گوشه نشین می شوی؟

در پاسخ گفت:می خواهم گوگرد ایرانی را به چین ببرم٬که شنیده ام این کالا در چین بهای گران دارد٬ و از چین کسه چینی بخرم و به روم ببرم٬و در روم حریر نیک رومی بخرم و به هند ببرم٬ودر هند فولاد هندی بخرم و به شهر حَلَب(سوریه) ببرم٬ودر آنجا شیشه و آینه حلبی بخرم و به یمن ببرم٬و آز آنجا لباس یمانی بخرم و به پارس(ایران) بیاورم٬بعد از آن تجارت را ترک کنم و در دکّانی بنشینم.او این گونه اندیشه های دیوانه وار را آن قدر به زبان آورد که خسته شد و دیگر تاب گفتار نداشت٬و در پایان گفت:ای سعدی! تو هم سخنی از آنچه دیده ای و شنیده ای بگو٬گفتم:

آن را خبر داری که در دورترین جا از سرزمین غور(میان هرات و غزنه) بازرگان قافله سالاری از پشت مرکب بر زمین افتاد٬یکی گفت:

چشم تنگ و حریص دنیاپرست را تنها دو چیز پر می کند:یا قناعت یا خاک گور.

(حکایت های گلستان ص۱۶۶)


 

نوشته شده توسط غلام قنبر مولا علی علیه السلام در یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت 16:7 موضوع | لینک ثابت