
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 21:6 توسط غلام قنبر مولا علی علیه السلام
|
||
|
|
||
|
پناه عالمیان زینبت پناه ندارد میخواستم مقتل بنویسم اما ترسیدم...! ترسیدم از یکسری اتفاقهای روز عاشورا که حتی گفتنش شرم آورچه برسه به نوشتنش فقط بهت بگم رفیق عاشورا روزی بود که زینب کبری سلام الله علیها رو پیر کرد تا جایی که وقتی اهل بیت به مدینه برگشتند عبدالله همسر حضرت زینب سلام الله علیها او را نشناخت!!! آره رفیق امشبی را شه دین در حرمش مهمان است صبح فردا بدنش زیر سمّ اسبان است فردا کربلا چه خبره!!! خدا رحمت کنه شهید آوینی رو گفت: هر که را از مرگ می ترسید از کربلا راندند...! رفیق نکنه تو امشب خیمه های حسین علیه السلام من و تو هم جزء اون دسته ای باشید که از مرگ ترسیدند و امام بر حقشون رو تنها گذاشتند و رفتند... نکنه ما هم شامل اون حرف امام بشیم که مردم عبد دنیا هستند...! خدا نکنه... رفیق مصیبت فردا خیلی عظیم٬که تو حرف و کلمات نمیگنجه از معصوم نقل که اگر مصیبت کربلا رو هزار قطره کنند و یک قطره اون رو بین عالمیان پخش کنند احدی زنده نمیمونه..! خدایا بحق فردای زینب کبری سلام الله علیها ما رو از سیدالشهدا و اهل بیت جدا مکن... چی گذشت به حضرت زینب سلام الله علیها تو هم که میروی پس وای بر دل زینب.... وقتی میخواستند کاروان اسرا رو سوار بر مرکب کنند دید هیچ محرمی باقی نمونده تا ناموس خدا رو کمک کنه تا سوار مرکب بشه رو کرد به امام حسین علیه السلام و چنین گفت: یا تو زجای برخیز یا که اکبر و قاسم یا که بگو دشمنت رود به کناری داداش... من که ز آغاز عمر بی تو نکردم سفر خیز و ببین یا اخا با که سفر می کنم با خودم داشتم میگفتم خدای شکرت که امسال محرم تونستیم عزاداری کنیم... خدای شکرت..... نصیبم شد غمت الحمدالله |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 5:41 توسط غلام قنبر مولا علی علیه السلام
|
|
||
|
|
||
|
شمر نامه را از عبيدالله بن زياد گرفته و از نخليه كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود به شتاب بيرون آمد و پيش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم الحرام وارد كربلا شد(الامام الحسين و اصحابه 249) و نامه عبيدالله را براى عمربن سعد قرائت كرد.
ابن سعد به شمر گفت: واى بر تو! خدا خانهات را خراب كند، چه پيام زشت و ننگينى براى من آوردهاى! به خدا سوگند كه تو عبيدالله را از قبول آنچه من براى او نوشته بودم باز داشتى و كار را خراب كردى، من اميدوار بودم كه اين كار به صلح تمام شود، به خدا سوگند حسين تسليم نخواهد شد زيرا روح پدرش در كالبد اوست. شمر به او گفت: بگو بدانم چه خواهى كرد؟! آيا فرمان امير را اطاعت كرده و با دشمنش خواهى جنگيد و يا كناره خواهى گرفت و من مسؤليت لشكر را به عهده خواهم داشت؟ عمربن سعد گفت: اميرى لشكر را به تو واگذار نمىكنم و در تو اين شايستگى را نمىبينم، و من خود اين كار را به پايان مىرسانم، تو امير پياده نظام باش. و بالاخره عمربن سعد شامگاه روز پنجشنبه نهم محرم الحرام خود را براى جنگ آماده كرد. (ارشاد شيخ مفيد 2/89.) امام صادق عليهالسلام فرمود: تاسوعا روزى است كه در آن روز امام حسين و اصحابش را محاصره كردند و لشكر كوفه و شام در اطراف او حلقه زده و ابن مرجانه و عمربن سعد به جهت كثرت لشكر و سپاه، اظهار شادمانى و مسرت مىكردند، و در اين روز حسين را تنها غريب يافتند و دانستند كه ديگر ياورى به سراغ او نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند كرد، سپس امام صادق عليهالسلام فرمود: پدرم فداى آن كسى كه او را غريب و تنها گذاشته و در تضعيف او كوشيدند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 2:5 توسط غلام قنبر مولا علی علیه السلام
|
||
|
|
||
|
السَّلام علی بُرَیربن خُضَیر سلام بر بریر فرزند خضیر بریر خضیر همدانی مشرقی مردی بزرگ و عابد و قاری قرآن و از اساتید علوم قرآنی و از اصحاب امیرمونان علیه السلام و از روءساء و بزرگان اهل کوفه بود. بریر هنگامیکه شنید حضرت ابی عبدالله علیه السلام از بیعت یزید سرباز زده و به مکه هجرت کرده است از کوفه بقصد مکه معظمه خارج شد٬واز مکه در خدمت امام علیه السلام بود تا در روز عاشورا به شهادت رسید. ( ابصار العین ص۷۰-قاموس الرجال ج۲ص۱۷۶) بریر و جنگ عقیده: روز عاشورا هویت و ماهیت هر کس به شکلی آشکار گردید که راستی روز آزمایش و امتحان بود. یزید بن معقل به قصد حماه به سپاه حسین علیه السلام به سوی حضرت شتافت و فریاد کشید و بریر را مخاطب ساخت:بریر!کار خدا را درباره خود چگونه یا فتی؟ بریر گفت:بخدا قسم درباره خود جز خوبی نمی بینم ولی کار ترا شر میبینم. ـبریر!پیش از این دروغگو نبودی ولی اکنون دروغ میگوئی٬گواهی میدهم که از گمراهانی بریر:آیا حاضری مباهله کنیم و از خدا بخواهیم که دروغگوی از ما را بدست دیگری بقتل برساند؟ یزید مباهله را پذیرفت و در برابر دو سپاه یکدیگر را لعنت کردند و از خدا خواستند آنکه بر حق است بر آنکه باطل است پیروز گردد و او را بکشد٬و ضرباتی ردوبدل کردند٬یزید بن معقل ضربتی حواله بریر کرد که کارگر نشد٬و بریر شمشیر حواله یزید نمود که کلاه خودش را برید و سر او را شکافت و بر زمین افتاد. (طبری ج۷ص۳۳۸-ابصار العین ص۷۲-کامل ج۳ص۳۸۹-قاموس الرجال ج۲ص۱۷۷) شهادت بریر: بریر پس از آنکه حریف خود را از پای در آورد برخاست و چنین رجز میخواند. من بریر و پدرم خضیر است که از آواز شیر هراس ندارد-مردم خیر ما را بخوبی می شناشند و شما را میزنم و از آن دریغ ندارم که این فعل بریر آزاده است. بریر به حملات خود ادامه میداد و سپاهیان روباه صفت عمر سعد از نزدیک شدن با او هراس داشتند و فرار میکردند. بریر فریاد کشید: ای کشندگان مومنینی نزدیک من بیائید٬ای قاتلان پسر دختر رسول پروردگار جهانیان به من نزدیک شوید. رَضیُّ بن منقِذ عَبدی نزدیک آمد و با بریر در گیر شد و ساعتی دست و پنجه نرم کردند تا آنکه بریر او را بر زمین زد و روی سینه اش نشست و میخواست او را بکشد که کعب بن جابر ازدی از پشت سر بر آمد و نیزه خود را بر پشت بریر فرو کرد و بر اثر ضربات پی در پی کعب٬بریر جان به جان آفرین تسلیم و شربت شهادت نوشید. چون بریر از فقهاء و قراء و مورد علاقه مردم کوفه بود٬لذا مرد از قاتلش متنفر گردیده حتی همسر کعب سخن گفتن با او را بر خود تحریم کرد و به او گفت:علیه پسر فاطمه کمک کردی و بریر سید قراء را کشتی٬بخدا قسم هر گز با تو سخن نخواهم گفت. (حیاة الامام الحسین ج۳ص۲۰۷-اعیان الشیعه ج۳ص۵۶۲ و ۱/۶۰۴-کامل ج۴ص۶۶) السَّلامُ عَلی عَبدِاللهِ بن عُمَیرِ الکَلبی سلام بر عبدالله بن عمیر کلبی ابوحباب که یکی از افراد قبیله کلب است میگوید:مردی از ما بنام عبدالله بن عمیر مکنّی به ابووهب از تیره بنی عُلَیم در کوفه محله بئر جَعد از قبیله همدان منزل داشت وبا همسرش ام وهب دختر عبد زندگی می کرد٬ او مردی شجاع و بر.مند و بزرگوار بود روزی بر نخیله عبور کرد جماعت بسیاری را مشاهده نمود٬ پرسید:این جمعیت برای چه اجتماع کرده اند؟گفته شد: اینها آماده میشوند تا به جنگ حسین پسر دختر پیغمبر بروند! عبدالله با خود گفت:من که مشتاق جهاد با کفارم چرا با این جماعت نجنگم به خانه آمد و همسرش را از تصمیم خود آگاه ساخت٬همسرش نیز او را به انجام تصمیمش تشویق کرد گفت: خدا ترا در کارت موفق بدارد حرکت کن و مراهم با خود ببر. عبدالله باتفاق همسرش شبانه حرکت نمود و شب هشتم محرم خود را به حسین علیه السلام رسانید و به کاروان حسینی پیوست و تا روز عاشورا با امام حسین علیه السلام بود پس از اینکه عمر بن سعد با پرتاب تیر به سوی حسین(ع) جنگ را آغاز کرد و حمله اولی به پایان رسید و جنگ تن به تن شروع شد٬ یسار غلام زیاد بن ابیه و سالم غلام عبیدالله بن زیاد به میدان آمدند و مبارز طلبیدند حبیب بن مظاهر و بریر بن خضیر برخاستند و اعلام آمادگی کردند. حسین(ع) فرمود: شما بنشینید٬سپس عبدالله بن عمیر کلبی که مردی بلند قامت سطبر بازو و چهار شانه بود برخاست و اجازه مبارزه خواست٬امام حسین علیه السلام فرمود:به گمانم این مرد حریف آنها است٬ سپس فرمود: اگر مایل هستی برو. عبدالله قدم به میدان نبرد نهاد و در برابر آنان ایستاد یسار از او پرسید:کیستی؟عبدالله خود را معرفی کرد٬گفتند ما ترا نمی شناسیم برگرد٬ باید حبیب بن مظاهر یا بریر یا زهیر بن قین به مصاف ما بیایند٬کلبی گفت:پسر زن زنا کار ترا چه که کی باید بیاید٬ ترا عار است که با من به جنگی؟ هر که به جنگ تو بیاید بهتر از توست٬و مانند شیر خروشان بر یسار حمله کرد و شمشیری بر او وارد کرد که در جا به جهنم واصل شد٬کلبی به کار او مشغول شد تا سر از بدنش جدا سازد که سالم بر او حمله نمود٬یاران امام بر او بانگ زدند که غلام را به پا کلبی گوش نکرد و به کار خود مشغول بود که سالم شمشیر را حواله او نمود و عبدالله دست چپش راسپر قرار داد و شمشیر انگشتان دست چپش را برد سپس به سالم حمله کرد و او را هم به رفیقش ملحق ساخت٬آنگاه به سپاه دشمن حمله ور شد و این رجز را میخواند: اگر مرا نمی شناسید من از قبیله کلبم و در افتخار مرا بس که خانواده ام از تیره عُلَیم است.من شخص هستم دارای قدرت و نیرو و در سختی ها ترسو و ضعیف نیستم. همسر کلبی که شوهرش را در برابر دشمن تنها دید نتوانست تحمل کند عمود خیمه را برداشت و بطرف دشمن حمله کرد و خطاب به شوهر گفت:پدر و مادرم فدایت باد٬بجنگ در راه پاکان از ذریه پیامبر صلی الله علیه وآله. عبدالله خواست همسرش را به خیمه گاه برگرداند٬زن جامه شوهر را گرفت و میگفت:نه بر نمیگردم تا با تو کشته شوم. حسین علیه السلام او را صدا زد:خدا ترا از ناحیه خاندان پیامبر جزای خیر دهد. خدا ترا بیامرزد بر گرد نزد زنان و با آنان بنشین که بر زنان جهاد نیست.آنگاه به خیمه گاه برگشت. عبدالله رجز خود را ادامه میداد: اِنّی زَعیمٌ لَکِ اُمَّ وَهَبٍ بِاالطَّعنِ فیهِم مُقدِمآ وَ بِالضَّرَبِ ویا حمله به لشکر دشمن نوزده سوار و دوازده نفر پیاده از شجاعان سپاه عمر سعد را کشت سرانجام بدست هانی بن ثُبَیت حَضرَمی و بکیر بن حی تمیمی به شهادت رسید. ارشاد مفید ص۲۳۶ نفس المهموم ص۲۵۷-بحارج۴۵ص۱۶-حیاة الحسین ج۳ ص۲۰۴ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 2:4 توسط غلام قنبر مولا علی علیه السلام
|
||
|
|
||
|
انتَ صاحِبُ لِوائی تَعَدَّیتُم یا شَرّع قَومٍ بِبَغیِکُم وَ خالَفتُمُوا فینَا النّعبِیَّ مُحَمَّداْ اَما کانَ خَیرُالخَلقِ أوصاکُم بِنا اَما کانَ جَدّی خِیَرَةُ الله اَحمَدا اَما کانَتِ الزَّهراءُ امّی وَوالِدی عَلِیٌّ اَخا خَیرِ الأَنامِ مُسَدَّدا لُعِنتُم وَ اُخزِیتُم بِما قَد جَنَیتُم سَتُصلَونَ ناراْ حَرُّها قَد تَوَقَّدا (مناقب ج۴ ص۱۰۸.ینابیع الموده ص۳۴۰) عقل را با عشق، تاب جنگ كو؟ حضرت ابوالفضل علیه السلام در روز عاشورا مکرر به خدمت حسین بن علی علیه السلام شرفیاب گردیده اجازه میدان می خواست.ولی به مناسبت شهامت و شجاعت وبه علت اینکه پرچم پر افتخار سپاه حق در دست وی به اهتزاز بود امام علیه السلام به او اجازه میدان نمی داد و هر بار از تصمیمش منصرف می ساخت و می فرمود: اَنتَ صاحِبُ لِوائی....٬تو پرچمدار من هستی و شهادت تو دلیل هزیمت و شکست جندالله وعلامت پیروزی جند شیطان است. وبالأخره چون تمام یاران آنحضرت به شهادت رسیدند و برای چندمین بار که حضرت ابوالفضل علیه السلام اجازه خواست امام علیه السلام با درخواست وی موافقت فرمود.آن حضرت آنگاه که پس از تشنگی شدید به آب دسترسی پیدا نمود وهنگامی که در مقابل صفوف دشمن قرار گرفت ودستش به وسیله دشمن قطع گردید اشعار حماسه ای را که بیانگر ایمان و عقیده و دور نمایی از ایده و هدف وی می باشد می خواند: در ابصارالعین می گوید:عباس بن علی علیه السلام پس از مراجعه مکرر چون از برادرش جواب منفی شنید چنین گفت:لَقَد صاقَ صَدری وَ سَئمتُ الحَیاةَ٬دیگر سنه ام تنگ شده و از زندگی سیر گشته ام. امام علیه السلام فرمود:حال که تصمیم به جنگ گرفته ای مقداری آب تهیه کن.عباس حرکت نمود و پس از دهم ریختن صفوف دشمن٬وارد فرات گردید و چون مشک را پرکرد٬خواست خود نیز آب بخورد٬مشت پراز آب را به نزدیک لبهای خشک شده اش رسانید ولی بلافاصله آب را به فرات ریخت و خود را این چنین خطاب قرار داد:. یا نَفسُ مِن بَعدِ الحُسَینِ هوُنی وَبعده لا کنت ان تکونی هذَاالحُسَینُ وارِدالــمَــنــُونِ وَ تشر بین بارد المعین تالله ما هذا فعالُ دینی وای نفس پس از حسین ذلت و خواری بر تو باد و پس از وی زنده نباشی گر چه زندگانی را خواهانی. اینک حسین وارد میدان جنگ شده است و تو آب سرد و گوارا می نوشی. به خدا سوگند آیین من چنین اجازه را نمی دهد. عقل گفتا بنوش تشنه لبی عشق گفتا مگر که بی ادبی وچون با مشک پر٬به سوی خیمه ها بر می گشت و خود را در مقابل سیلی خروشان از دشمن می دید این شعر حماسی را می خواند: لا اَرهَبُ المَوتَ اِذِالمَوتُ زَقا حتی اُواری فی المصالیت لَقی نفسی لِسِبطِ المُصطَفی الطُّهرِ وَقی إنِّی اَناالعباس اغدو بالسَّقا ولا اخاف الشر یوم المُلتقی من از مرگ ترسی ندارم آنگاه که صدای مرگ به گوشم برسد تا آنجا که بدنم در میدان جنگ و در میان شمشیرها پنهان شود. جان من فدای فرزند پاک مصطفی باد!منم عباس که این مشک را به سوی خیمه ها می برم. و در این روز جنگ ٬ترسی از مرگ ندارم. او که با عشق فراوان و علاقه شدید به رسانیدن آب به سوی خیمه ها روان بود مردی از دشمن به نام زید بن رقاد از پشت درخت خرمایی کمینش کرد و توانست با یک روش ناجوانمردانه بر وی حمله نموده و دست راستش را قطع کند.فرزند حیدر کرار علیه السلام چون از دست راست مأیوس گردید بازهم برنامه و هدف خود را در قالب دوبیت حماسی چنین بیان نمود: والله اِن قَطَعتُمُ یَمینی اِنّی اُحامی أبداْ عن دینی وَعَن امام صادِقِ الیَقینِ نَجل النَّبی الطاهر الامین به خدا سوگند! اگر چه دست راست مرا قطع نمودید ولی من تا آنجا که زنده هستم از آیین خود دفاع خواهم نمود و از امام و پیشوایم که در ایمان خود صادق است وفرزند پیامبر پاک و منزه و امین است. آری٬او به قطع شدن دستش اعتنا ننموده و به مسیر خود ادامه می داد که شخص دیگری به نام حکیم بن طفیل با همان روش غیرانسانی زید بن رقاد از کمین برجست و دست چپ آن حضرت را قطع نمود.و در این هنگام تیرها مانند قطرات باران از طرف دشمن به سوی آن حضرت سرازیر گردید که تیری به مشک و تیری دیگر به سینه اش اصابت نمود و از حرکت بازماند.در اینجا بود که یکی از افراد دشمن توانست از نزدیک بر وی حمله کند و جمجمه آن حضرت را با عمودی بشکافد و آنگاه که در زمین قرار گرفت عرضه داشت:عَلَیکَ منِّی السَّلامُ یا اَباعَبدِالله امام علیه السلام با شنیدن صدای برادر٬خود را به بالین وی رسانیده و در رثای او خطاب به مردم کوفه این چهار بیت را انشاءنمود:تَعَدَّیتُم یا شَرَّ قَومٍ بِبَغیِکُم... شما ای بدترین مردم!از راه دشمنی و ستم تجاوز کردید و درباره ما خاندان با فرمان پیامبر مخافت نمودید. آیا پیامبر٬آن بهترین موجودات ما را به شما توصیه ننموده بود؟آیا جد من احمد منتخب شده و رسول خدا نبود؟آیا فاطمه زهرا مادر من نبود و علی آن برادر نیکوترین مردم و برادر پیامبر خدا پدر من نبود؟ شما مردم در اثر جنایتی که مرتکب شدید مورد لعنت و ذلت قرار گرفتید و به زودی به سوی آتش که حرارتش شدید است٬کشانده خواهید شد. ميگرفتي از شط توحيد آب یا کاشف الکرب عن وجه الحسین |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 17:57 توسط غلام قنبر مولا علی علیه السلام
|
|
||
|
|
||
|
اَللّهُمَّ اشهَد عَلی هؤُلاءِ القَومِ فَقَد بَرَزَ اِلَیهِم أَشبَهُ النّاسِ بِرَسُولکَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وسلم خَلقآ وَ خُلقآ و مَنطِقآ و کُنّا اِذَا اشتَقنا اِلی رُؤیَةِ نَبِیِّکَ نَظَرنا اِلَیه.اَللّهُمَّ فَامنَعهُم بَرَکاتِ الاَرضِ وَ فَرِّقهُم تَفریقآ وَ مَزهِقهُم تَمزِیقآ وَ اجعَلهُم طَرائقَ قِدَدآ وَ لا تُرضِ الوُلاةَ عَنهُم اَبَدآ فَاِنَّهُم دَعَونا لینصرونا ثُمَّ عَدَوا عَلَینا لِیُقاتِلُونا اِنَّ اللهَ اصطَفی آدَمَ و نُوحآ و آلَ اِبراهیمَ وَ آلَ عِمرانَ عَلَی العالَمینَ ذُرّیةْ بَعضُها مِن بَعضٍ واللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ...مالَکَ؟قَطَعَ اللهُ رَحِمَکَ کَما قَطَعتَ رَحِمِی وَ لََم تَحفَظ قَرابَتِی مِن رَسُولِ الله وَ سَلَّطَ عَلَیکَ مَن یَذبَحُکَ عَلی فِرِاشِکَ. ...قَتَلَ الله قَومآ قَتَلُوکَ یا بُنَیَّ ما اَجرَأَهُم عَلَی الله وَ عَلَی انتهاک حُرمَةِ رَسُولِ الله٬عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفا. پس از آنکه یاران و اصحاب حسین بن علی علیه السلام شربت شهادت نوشیدند و نوبت به افراد خاندان آن حضرت رسید٬اول کسی که قدم به میدان گذاشت و در راه اسلام و قرآن تیرها و نیزه و شمشیرها را به جان خرید علی اکبر فرزند رشید حسین بن علی علیه السلام بود. وچون قلم از ترسیم شخصیت وی ناتوان و زبان از بیان وصفش عاجز است٬گوشه ای از شخصیت روحی و معنوی و حسن صورت و سیرت او را از زبان خود او و پدر ارجمندش می شنویم: آنگاه که امام علیه السلام از مرگ خویش و یارانش خبر می داد در پاسخ وی اظهار داشت:پدرجان! اگر مرگ ما را در راه حق است در این صورت از مرگ باکی نیست:«فَأذاْ لانُبالِی بِالمَوتِ». حسین بن علی علیه السلام در مقام بیان کمالات روحی و وصف قیافه و سیمای او می گوید: علی از نظر خلقت ظاهری و قیافه٬ از نظر ملکات و خلق و خوی و منطق و گفتار شبیه ترین مردم بود نسبت به رسول خدا صلی الله و علیه و آله که هر وقت یکی از افراد خاندان ما شوق دیدار و زیارت رسول الله را داشت٬ صورت زیبای علی را تماشا می کرد٬یعنی او آیینه تمام نمای رسول الله صلی الله و علیه و آله بود هم از نظر صورت و هم از نظر سیرت. خوارزمی می گوید:علی بن الحسین علیه السلام که در سن هیجده سالگی بود٬در روز عاشورا پیش از همه افراد خاندان پیامبر صلی الله و علیه و آله عازم میدان شهادت گردید و آنگاه که می خواست با پدرش وداع کند و از خیمه ها حرکت کند حسین بن علی علیه السلام نظر محبت آمیزی به قیافه زیبا و قامت رسای وی افکند و صورت و محاسنش را به سوی آسمان نمود و چنین گفت: «اَللهُمَّ اشهَد عَلی هؤلاء القوم...٬خدایا!تو خود بر علیه این مردم گواه باش که به سوی آنان جوانی حرکت می کند که از نظر خلقت و خلق و خو و نطق و سخن گفتن شبیه ترین مردم است به پیامبر تو و ما هر وقت مشتاق لقای سیمای پیامبر بودیم به صورت وی تماشا می کردیم.خدایا!این مردم ستمگر را از برکات زمین محروم و به تفرقه و پراکندگی مبتلایشان بگردان!صلح و سازش را از میان آنان و فرمانروایانشان بردار که ما را با وعده یاری و نصرت دعوت نمودند و سپس به جنگ ما برخاستند.» امام علیه السلام سپس این آیه را خواند:«خدا آدم و نوح و فرزندان ابراهیم و فرزندان عمران را بر عالمیان برگزید نسلهایی که از یکدیگرند و خداوند شنوا و داناست». وآنگاه که حضرت علی اکبر خواست از خیمه ها جدا شود حسین بن علی علیه السلام عمر سعد را مورد خطاب قرار داد و چنین فرمود:«مالَکَ؟قَطَعَ اللهُ رَحِمَکَ کما قطعت رحمی...٬چه شده است برتو؟ خدا نسل تو را قطع کند همان گونه که تو شاخه مرا بریدی٬ و رابطه قوم و خویشی مرا با پیامبر نادیده گرفتی و خدا کسی را بر تو مسلط کند که در میان رختخواب تو را ذبح کند.» علی اکبر آنگاه که در مقابل صفوف دشمن قرار گرفت این اشعار را می خواند: منم علی٬ پسر حسین بن علی و سوگند به کعبه که ما اولی به پیامبر هستیم! وبه خدا قسم!نباید این فرزند فرومایه بر ما حکومت کند این نیزه را آنچنان بر شما فرود می آورم که خم شود. و این شمشیر را آنچنان بر شما می زنم تا در هم بپیچد مانند شمشیر زدن جوان هاشمی علوی»سپس وارد جنگ شد. «اَنَا عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِیّْ نَحــنُ وَ بَیــتِ الله اَولـــی بِالنَّبیّ والله لا یَحکُمُ فینَا ابنُ الدَّعیّ اَطعَنُکُم بِالرُّمحِ حَتّی یَنثَنی اَضرِبّکّم بِالسَّیفِ حَتّی یَلتَوی ضَربَ غُلام هاشمیّ عَلَویّ» مرحوم شیخ مفید در ارشاد و طبرسی در اعلام الوری در ضمن نقل اشعار بالا چنین می گویند...«ففعل ذلک مراراْ و اهل الکوفه یتقون قتله٬حضرت علی اکبر علیه السلام این اشعار حماسی را می خواند و به دشمن حمله می کرد و این حمله را مکرر انجام داد٬زیرا مردم کوفه از کشتن وی وحشت و ترس داشتند و در هر حمله عقب نشینی می کردند.» در تعلیل جمله بالا نظرات مختلفی گفته شده است که برای مراعات اختصار از نقل آنها صرف نظر می کنیم ولی آنچه به نظر این حقیر میرسد این است:آنچه مردم کوفه را در مقابل این شهید و فرزند شهدا و این نابغة الایّام والدّهور و مجمع المحاسن النّسبیة والسّببیّة٬ جرثومه فضل و حجی اعجوبه عصرش و عزیز مصرش به وحشت انداخته بود٬جمله ای است که خود مرحوم مفید درباره آن حضرت آورده است که می گوید:وَکان اَصبَحَ النّاس وجهاْ٬او زیباترین مردم بود٬ آری٬آنچه مردم کوفه را در مقابل علی اکبر علیه السلام به عقب نشینی وامیداشت جمال زیبا و رخ دا آرای علی بود که پدر ارجمندش درباره او می گوید:اَللّهُمَّ اشهَد عَلی هؤُلاءِ القَومِ فَقَد بَرَزَ اِلَیهِم أَشبَهُ النّاسِ بِرَسُولکَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وسلم خَلقآ وَ خُلقآ و مَنطِقآ و کُنّا اِذَا اشتَقنا اِلی رُؤیَةِ نَبِیِّکَ نَظَرنا اِلَیه. خوارزمی می گوید:با اینکه تشنگی بر وی اثر عمیق گذاشته بود اما آنچنان جنگ نمود و حملات شکننده بر صفوف دشمن وارد ساخت و از افراد دشمن کشت که داد آنها بلند شد و تعداد کشته شدگان به وسیله او به ۱۲۰ نفر بالغ گردید و به سوی خیمه ها برگشت.وبرای دومین بار حمله نمود و چون به روی خاک افتاد با صدای بلند عرضه داشت پدرجان!اینک جدم رسول خدا با جام بهشتی سیرابم کرد که پس از آن تشنگی نیست... حسین بن علی علیه السلام چون در بالای سر وی قرار گرفت فرمود:قتل الله قوماْ قتلوک....خدا بکشد مردم ستمگری را که تو را کشتند.فرزندم اینها چقدر بر خدا و به هتک حرمت رسول الله جری شده اند٬پس از تو اف بر این دنیا!(مقتل خوارزمی ج۲ص۳۰) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 18:14 توسط غلام قنبر مولا علی علیه السلام
|
|
||