
|
|
||
|
الف:بیماری و وفات پیامبر(صلی الله علیه وآله)
در دهه آخر صفر سال ۱۱ هجری پیامبر(صلی الله علیه وآله)بیمار شد.در حال بیماری٬اُسامه فرزند زید ـآزاد شده پیامبرـرا که در آن زمان هجده ساله بود به امیری لشکری گماشت که برود به سمت شام و با نصارای روم شرقی بجنگد.دستور فرمود که در آن لشکر٬ابوبکر و عمر و ابوعبیده جرّاح و سَعد بن عُباده و دیگر سران صحابه از مهاجر و انصار شرکت کنند٬و تأکید فرمود که کسی از ایشان٬از رفتن با آن لشکر٬تخلّف نکند و فرمود:لَعَنَ اللهُ مَن تَخَلَّفَ عَن جَیشِ اُسامَة.یعنی خدای لعنت کند هر کس را که از لشکر اسامه تخلّف کند(وبا آن نرود.) پس از آن٬حال پیامبر (ص)٬در اثر آن بیماری٬سنگین شد.به لشکر اسامه٬که در بیرون مدینه بود٬خبر دادند که پیامبر (ص)در حال احتضار است.آنها که می خواستند در امر خلافت دخالت کنند به مدینه بازگشتندو صبح روز دوشنبه دور پیامبر جمع شدند.پیامبر (ص)فرمود:اَتُونی بِدَواةٍ و قِرطاسٍ أَکتُب لَکُم کِتابآ لَن تَضِلُّوا بَعدَهُ اَبَدآ.یعنی:قلم و کاغذ بیاوریدتا (وصیت)نامه ای برای شما بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید.عمر گفت:اِنَّ النَّبی غَلبَهُ الوَجَعُ و عِندَکُم کتابُ الله٬حَسبُنا کتابُ اللهِ. یعنی بیماری بر پیامبر غلبه کرده است ـکنایه از این که نمیداند چه می گوید ـ ونزد شما کتاب خداست و کتاب خدا ما را بس است. دسته ای گفتند:دستور پیامبر را انجام دهید.آن دسته که می خواستند دستور پیامبر(ص)را انجام دهند غالب شدند. در روایت دیگر٬ در طبقات ابن سعد٬آمده است که٬در آن حال٬ یک نفر از حاضران گفت:اِنَّ نَبیَّ اللهِ لَیَهجُر یعنی همانا پیامبر خدا هذیان می گوید. آسمان خون گریه کن!یک صحابی٬در محضر دیگر صحابی٬به پیامبر خاتم(ص) چنین ناروا گفت.گرچه در این روایت گوینده را تعیین نکرده اند٬لیکن٬ با توجه به روایت صحیح بخاری٬که پیش از این نقل کردیم٬جز عمر از چه کسی چنین جسارتی بر می آمد؟آری٬گوینده همان کس بود که گفت حَسبُنا کتابُ الله. بارالها٬چه مصیبتی از این بزرگتر! پس از این گفت و گو و مجادله٬دیگران خواستند که قلم و کاغذ بیاورند٬امّا پیامبر(ص)فرمود:اَوَ بَعدَ ماذا؟ یعنی آیا پس از چه؟!بعد از این سخن٬اگر قلم وکاغذ می آوردند وپیامبر(ص) وصیت نامه ای می نوشت که در آن اسم علی (ع)بود٬مخالفان می توانستند چند نفر را بیاورند و شهادت دهند که پیامبر(ص) آن وصیّت را در حال هذیان نوشته است. در آن هنگام٬چون میانشان نزاع شد٬پیامبر فرمود قُومُوا عَنّی لا یَنبغی عِندَ نَبیٍّ تَنازُعٌ.یعنی از نزد من برخیزید٬که در محضر پیامبر٬نزاع کردن شایسته نیست. در فجر آن روز چه گذشت؟ بلال٬هر گاه که اذان نماز می گفت٬می آمد به در خانه پیامبر(ص) و می گفت:الصَّلاةَ الصَّلاةَ یا رسول الله.در سحر روز دوشنبه٬در وقت اذان صبح٬بلال به در خانه پیامبر آمد و ندای همیشگی را سر داد.پیامبر(ص)٬در خانه عایشه و در حال بیهوشی بود و سرش بر زانوی علی (ع)قرار داشت.عایشه به پشت در آمد و به بلال گفت:به پدرم بگو بیاید و نماز جماعت را اقامه کند.ابوبکر آمد و ایستاد به امامت نماز صبح.پیامبر(ص)به هوش آمد و متوجّه شد که در مسجد نماز جماعت برپاست در حالی که علی بر بالین او نشسته است. پیامبر(ص) با آن حال٬برخاست و وضو گرفت و بر بازوان فضل بن عبّاس و حضرت علی (ع)تکیه کرد. پیامبر(ص)را در حالی به مسجد آوردند که از شدّت بیماری پاهایش روی زمین کشیده می شد.ابوبکر ایستاده بود به نماز.پیامبر(ص)به جلو ابوبکر آمد و نماز او را شکست و به طور نشسته نماز خواند و صحابه به پیامبر(ص) اقتدا کردند و نماز صبح را به جای آوردند.بقیه وقایع در همان روز دوشنبه رخ داد و در همان روز ٬پیامبر (ص)وفات یافت. ادامه مطالب رو حتمآ از کتاب سقیفه (بررسی نحوه شکل گیری حکومت پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله علامه سید مرتضی عسگری رحمة الله علیه ناشر:مرکز فرهنگی انتشارات منیر) بخونید
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 16:19 توسط غلام قنبر مولا علی علیه السلام
|
|
||
|
|
||
|
از فاطـــــمه اکــــــــتفا به نامـش نکنید نشناخته توصیف مقامش نکنید
هر کس که در او محبت فاطمه نیست علامــه اگر هست سلامش نکنید شهادت مظلومانه دختر رسول الله صلی الله علیه وآله همسر امیرالمومنین علی علیه السلام مادر حسنین و زینبین علیها السلام بر حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمامی شیعیان تسلیت باد. لعن الله قاتلی یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها ای که به نام تو زده بیرق عشقشو خدا زخاک روی چادرت سرشته خاک کربلا باور حیدر نمیشه میری برای همیشه سینه شوهرت علی زبونه های آتیشه بدور تو شمس و قمر برای حیدر تو سپر روح خدا روی زمین چه زود میخوای بری سفر نگاه زینب به نگات سر میزاره بروی پات به زیر لب همش میگه من بمیرم مادر برات خونه سرای ماتمه کار علی فقط غمه همش میگه خدا ببین قامت یاس من خمه خورشید روی بوم شدی هستی من تموم شدی بهار عمر من بودی ببین چه زود خزون شدی
دلبرتو جا نزاری رو قلب من پا نزاری بین تموم دشمنا حیدر رو تنها نزاری خمیده تر شدی زماه آسمون مزار تو نشونه ای ای بی نشون قلب زمین تو سینه شکستته رو میخ در چکیده قطره های خون با رفتنت ٬ خنده به من حروم میشه بدون که کـــار حیدرت تموم میشه التماس دعا |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 12:10 توسط غلام قنبر مولا علی علیه السلام
|
|
||
|
|
||
|
یارب تو زخواب ناز بیدارش کن وز هستی حسن خویش هشیارش کن یا بی خبرش کن که نداند خود را یا آنکه زحال خود خبر دارش کن
یا رب نظری بر من سرگردان کن
افسوس که کس با خبر از دردم نیست آگاه زحال و چهره زردم نیست ای دوست برای دوستی ها که مراست دریاب که تا در نگری گردم نیست ) كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ. ( بقره آیه 216 جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالى كه برايتان ناخوشايند است. چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرِّ شما در آن است. و خدا مىداند، و شما نمىدانيد/ الهی به امید تو |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 14:59 توسط غلام قنبر مولا علی علیه السلام
|
|
||